سفر عشق پارت 9
همه باهم رفتیم سمت حیاط پشتی که کاش 1 ساعت دیگه رفته بودیم...
این گاگولا اینجا چیکار می کنن؟(وجی:لابد اینام مثل شما فضولی شون گل کرده)انسان های انتر
اخه چرا ما هرجا هستیم باید اینام بیام؟حرفمو به زبون اوردم
من:شما اینجا چیکار می کنید ؟ چرا هر جا ماهستیم شما هم باید باشید؟
ادرین: عزیزم خونسردی خودتو حفظ کن ارام باش ماهم کنجکاو شدیم ببینیم تو این کلبه چه خبره.
هه بدون اینکه بهشون محل بزارم اول از همه درو باز کردم . بقیه همه پشت من بودن.چطور ممکنه
این کلبه انگار از خاک ساخته شده انقدر قدیمی و کهنه که اگه یک قدم بری توش فکر میکنی زیر پات خاکه و الانه که بیوفتی تو چاله
تنها چیزی که توجه منو جاب کرد اون اسانسور تمیز و نو بود.نمی دونم ناتانیل اگه اون اسانسورو تمیز میکنه چرا کلبشو تمیز نمیکنه؟
رفتم در اسانسورو باز کردم . صدای نفس های ادرینو پشت سرم می شندیم . نمی فهمم چرا همش دنبا لمه(وجی:نخیر شاید اونم می خواد ببینه تو اون اسانسور چیه)شاید توراست میگی
توی اسانسور چند تا دکمه بود که برای هر کدوم یه ادرسی بود (1. سال 1900 2. سال 1800 3. سال 1700 )یعنی چی؟چرا فقط تا سال1700 داره ؟ چرا تا سال 1000 نداره؟(وجی:اصلا داشته باشه که چی؟)اصلا چرا سال ؟
من:بچه ها کسی از این اسانسور چیزی می فهمه؟
همگی اومدن طرف ما
کیم :شاید مال احضار جن و روحه . هوووووووووووووووو
من:لوس ننر
لوکا :اگه واقعا می خوای بدونی خب بریم ببینیم چیه دیگه عزیزم
این چی گفت؟عزیزم؟بیام بزنم پسره گاگولو آش و لاشش کنم
رفتم تو اسانسور که هگی با هم اومدن تو . خب حالا چیکار کنم کدوم دکمه رو بزنم اول؟دومی؟ یا سومی؟
من : کدومو بزنم؟
ادرین : اولی رو بزن
برای اولین بار به حرفش گوش دادم و دکمه اولی رو زدم .در اسانسور بسته شد و یه چراغ قرمز همه جارو گرفت .چراغه هی چشمک میزد
ولی بوقی نمی زد
نکنه مابمیریم؟
من:چه اتفاقی افتاده این اسانسور داره کجا میره ؟ ما میمیریم ؟
نینو :نه نه این اتفاق نمی افته اینیه اسانسور معمولیه
من:اگه معمولیه چرا چراغ قرمز میزنه نکنه میگه برای چی اومدید اینجا؟
همون موقع اسانسور با سرعت غیر عادی که شاید به سرعت نور میرسید حرکت کرد و ما همه افتادیم کف اسانسور.
انقدر سرعت اسانسور زیاد بود که چسبیده بودیم به کفش یک دفعه اسانسور ایستاد و ما محکم به در و دیوار اسانسور خوردیم .یه صدایی تواسانسور پیچید
صدا:در خواست شما برای برگشت به سال 1900 انجام شد .
وجوری اسانسور تکون خورد که داشتم باکله میرفتم کف اسانسور که یکی منو محکم به خودش چسبوند و سیاهی مطلق...
*****
وقتی چشمام رو باز کردم دیدم کف همون اسانسور تو بقل ادرین افتادم بقیه هم کف اسانسور بیهوش بودند.
من:ادرین....ادرین د پاشو دیگه مگه اینجا جای خوابه؟
چشماشو باز نکرد ولی یه چیزی گفت
ادرین : بابا اذیت نکن دیگه قول میدم پسر خوبی باشم مشقامو بنویسم
هه پسره اسکل. دیدم نخیر اینجوری نمیشه . تمام زورمو تو دشستم جع کردم و یه سیلی محکم خوابوندم تو کوشش
ادرین : نههههههههههههههههههههههههههه منو نزن
من:می خواستی مثل ادم بیدار شی . اصلا از خداتم باشه زدم نو گوشت من تو گوش همه نمی زنم
ادرین:ما کجاییم؟ جیغغغغغغغغغغغغغغ بچه ها پاشید بدبخت شدیم رفت.
با جیغ ادرین همگی بیدار شدن.خب خدارو شکر دیگه من نمی خواد حنجره امو اذیت کنم.
همون لحظه در اسانسور باز شد و چسزی که من اونجا دیدم همانا و غش کردن من همانا ...