❄مرینت❄ 

جسیکا زد تو سرم.

پاشو نکبت دو ساعته خوابی.

سرمو اوردم بالا.

اااا......

جسی:به مغرزت فشار اوردی؟بله سر کلاسیم.

من:اااااا.....

جسی:ا دختر.پاشو دیگه.الان استادمون میاد.

بلند شدم و چشامو چرخوندم.

ول کن تو ام.

جسی محکم زد رو پیشونیش.

من مرینتم.

18 سالمه و رشته وکالت میخونم.

بچه ها بهم میگن وکیل خوابالو.

استادمون رسید.

لبخندی بهمون زد.

یه مرد جوون با موهای قرمز.

گفت

سلام بچه ها.می خوام بهتون بگم که امروز درسمون خیلی پیچیده است.

اول باید جرایمی رو که حکم اعدام دارن بهم بگید.

جسی دست بلند کرد:

قطل نوزاد.

استاد:درسته دوشیزه بلک.ولی....یه جرم بدتر.....

دستمو بلند کردم:

_بریدن سر همسر و قورمه سبزی کردنش.

جسی دوباره زد رو پیشونیش.

ولی همه کلاس منفجر شدن.

آدرین یکی از هم رشته ای های احمق و روی اعصاب و مغرور و دیوونه,دستشو برد بالا:

_مجروح کردن استاد؟....

استاد:چی؟....وایسا ببینم...ااااااییییییییی......

دخترا جیغ کشیدن و پسرا از خنده روی زمین پخش شدن.

تخته افتاد روی معلم و روش شکست.

آدرین دید کسی حواسش نیست آژیر خطر رو فشار داد و از سقف به پایین اب ریخته شد.

میدونسم همه اینا زیر سر اون احمقه.

داد زدم:

_اوی الاغ.چه مرگته؟

آدرین شونه بالا انداخت زد زیر خنده.

بین اون جمعیت شلوغ هر دوتامون به هم زل زده بودیم.

که آدرین یه چیزی رو کشید پایین و کلی اب با فشار ریخته شد تو سرم.

انگار نه انگار قبلا بهم چتر میداد.

حالا خیسم می کنه.

چه مرگشه؟

آدرین داد زد:

_هرمون غیرت!

من:تو اگه غیرت داشتی دوست دخترتو خیس نمی کردی.

آدرین خندید.

صدای مدیر از بلندگو:

_همه دانش اموزان کلاس رشته علوم انسانی 3 به دفتر.

گله بز ها یورتمه کنان به دفتر رفتن.

خواستم ادرین رو گیر بیارم و فحش بارونش کنم.

جسی دستمو گرفت و منم با خودش برد.