سفر عشق پارت 14
واااااااای بدبخت شدم رفت
****************
دوهفته از اومدن ما به سال 1900 میگذره.اون زن و شوور رفتن و خداروشکر هیچکی هم به من کاری نداشت اصلا هیچکی فقط یکم دعوام کردن خب اونم برا حفظ ابرو بود وگرنه اصلا زورشون به من نمیرسه
(وجی:نه بابا دروغ میگه دلشون برات سوخته دیدن تو خیلی مردنی هستی گفتن ولش کن خودش به اندازه کافی زجر میکشه
)
تو حرف نزنی میگن لالی؟(وجی :وجی بودن واسه همین موقع هاست)ای خدااااااااااااااااااا
ولی ارژان و فلور زن و مرد خوبی بودن هااا
هیچی دیگه ماهم مثل ادم داریم زندگ مون رو می کنیم خیلی هم بهمون خوش میگذره هر روز میریم یه جا که دیدن کنیم فقط حیف که من گوشی مو نیاوردم
امروزم با ادرینو الیا اومدیم یه جارو ببینیم (من:برا اینکه حرصتونو در بیارم نه توضیح میدم نه عکس میزارم
)
من:واااااای چه جالب(من:انقدر حال میده
)حیف که گوشی تو سال 2020 جاموند وگرنه از این یکی حنما عکس میگرفتم
الیا:هاها ولی من گوشیمو اوردم
من:خو حالا که چی یه نگابه شارژش بنداز الان خالی میشه و خاموششششش تازه اینتر نت هم نداریییییییییییییییییییییی
اخی بیچاره الیا یادش موند گوششو بیره ولی یادش رفت شارژرشو بیاره
هرچند من نمی دونم اینجاپریز برق داره یانه
(من:چیه من که از سال 1900 نیومدم حس تحقیقم ندارم)
ادرین:بسه دیگه من با شما اومدم که حرفای خاله زنکی تون وگوش بدم؟الیا الان شارژ اون ماسماسک تموم میشه.د عکسو بگیرید بریم
من:از خداتم باشه تو جمع دخترانه امون رات دادیم .اصلا تو برو کی به تو کار داره؟
ادرین:میرمااااا
من:خب برو یه ماشین تو خیابون بهت بزنه با زمین یکی شی(من:حرفی که مامانم وقتی می خوام برم سرکوچه بستنی بخرم بهم میگه
)
نه نرو منو الیا به ادرین گفتیم باهامون بیاد که موقع برگشتن راهو گم نکنیم حالا این بره ما اینجا بیچاره میشیم .ادرین کلشو برگردوند که بره که گفتم
من:حالا راهو بلدی؟
برگشت سمتم
ادرین:معلومه
ببینم نکنه تو بلد نیستی
الیا: افرین پسر خوب درست حدس زدی.ینی هیچ کدوممون بلد نیستیم
من کم اوردن؟
من:کی گفته بلد نیستیم من بلدم . برو ماشین بزنه نابودت کنه ،برو از دستت راحت بشیم.
نهههههههههههه نرو جان من نرو .
ادرین:باوشه
ورفت.واییییییی من نابود میشم راهو ازکجا باید یاد می گرفتم؟
الیا:بابا تو دیگه کی هستی یعنی تورا هم داشتی بامن حرف میزدی هم راهو حفظ میکردی؟
من:
الان شارژگوشیت تموم میشه
الیا عکسو گرفت
الیا:خب بریم
نههههههههههههه کاش الان زمین دهن باز میکرد من میرفتم توش
من:بریم
و همینجوری راهو تا یه جایی که فهمیدم رفتی ولی ............... اینجا که ...که ...که ...راهی نیست که مااومده بودیم
الیا :مری مارو کجا اوردی اینجا که ما نیو مدیم
اینجا بود که باید اعتراف می کردم .می خواستم بگم که دیدم دوتا مرد که شبیه دزد دریایی ها لباس پوشیدند دارن می دوند طرفمون
بهمون رسیدند و جلو دهنمون رو گرفتن و بردند...............