شیطون بلا p2
وارد راهرو که شدم صدای حرف مییومد
صدای بابا میومد با یه مرد دیگه …
با صدای بلندی سلام دادم
– سلام
مرد از جاش بلند شد
– سلام عزیزم
وا چه برتربیته جلوی بابام چه جوری حرف میزنه
– سلام
– خوبی عمو جون ؟ چه قدر بزرگ شدی اصلا فکر نمیکردم این شکلی باشی برای خودت خانومی شدی ها
عمو این چی میگه
بابا دید من دارم با تعجب نگاه میکنم
– مارینت این عموته از خارج اومده وقتی که تو دو سه ماهت بود اون ها رفتن خارج برای همین یاد نیست
اهان شنیده بودم بابا یه داداش داره که رفته خارج بنا به دلایلی هم فامیلش رو عوض کرده
– ببخشید عمو جون که من شما رو نشناختم
– خواهش میکنم عزیزم حق داری که من رو نشناسی
– با اجازه من برم سبزی رو بده اشپزخونه ..
قیافه اش اصلا شبیه بابا نبود از طرز لباس هاش معلوم بود که تازه از اون جا اومده
رفتم تو اشپزخونه …
مامان با یه خانمه داشت حرف میزد حدس میزدم که باید زن عمو باشه
– وای مارینت سلام قربونت برم خوبی ؟؟؟؟
این ها کلان مشکل دارن ها …
– سلام
مامان به اون زنه که زن عموم بود گفت :
– امیلی ؛ مارینت بزرگ شده ؟ تو خیلی کوچلو بود دیدیش ؟
– اره حیلی بزرگ شده چه قدر هم خوشگل شده به کی رفته ؟
– دست شما درد نکنه دیگه یعنی ما زشتیم
– نه عزیزم شوخی کردم
حالا این ها میخوان خاله بازی کنند با هم
سبزی رو دادم به مامان رفتم بالا تو …
صدای حرف یه پسر میومد
اخ جون یعنی پسر دارن ایول …
رفتم جلوی صدا از توی اتاق مامان بابا می یومد
از پشت دیدم یه پسری بود با قد بلند از این هیکلی ها بود
ای جانم چه هیکلی داره
یه بلیز استین کوتاه ابی تنش بود با یه شلوار سرمه ای
چه قدر صداش اشناست
یه سرفه کردم که برگرده
همین که برگشت چشم ها ۶ تاشد
– تو این جا چی کاری میکنی؟
چشم های اونم گرد شده بود
– تو … تو … این جا چی کار میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این اینجا چی کار میکنه ….
– ببخشید ها این جا خونه ی ماست ها من باید از شما بپرسم
– خونه ی شماست یعنی تو مارینتی ؟
– په نه په حالا میشه بگید شما این جا چی کار میکنی استاد ؟
با شیطنت گفت :
– با اجازه من پسر عموتون هستم
– نه …. دروغ میگی ؟
– دوست داری باور نکن …
یعنی استاد بد اخلاق من پسر عمومه …
– میشه برید کنار میخوام برم
– بفرمایید
نفهمیدم چه جوری رفتم تو اتاقم …
وای نره به مامان بگه من چی کار کردم ….
مانتوم رو دراوردم میخواستم با همون تاپ برم پایین که گفتم ولش کن حوصله ی نگاه های بابا رو نداشتم
به ماریا اس دادم
– کجایی ؟ یه فقط خجالت نکشی ها
– من باجک پایینم بیا
– کوفت بگیری ماریا
یه بلیز استین بلند طوسی با شلوار لی پوشیدم ….
موهام رو هم محکم با کش بستم …
یه نگاهی تو اینه به خودم انداختم ..موهام رو تازه رنگ کرده بودم و رنگش از همیشه بهتر شده بود …
همگی سر میز نشسته بودن …..
چه قدر این مامان بابا برای من احترام قائلن اخر شرمنده میکنند من رو …
یه جا کنار ماریا خالی بود رفتم نشستم دقیقا روبه روی آدرین …
همچین اخم کرده بود انگار چه خبره فکر کرده این جا هم استاد ه…
ان قدر از پسر های مغرور بدم میاد
مامانم رو که به آدرین و گفت :
– پسرم برای چی کت و شلوارت کثیف شده بود مامانت گفت تازه خریده بودیش…
غذا پرید تو گلوم خدا خودت کمک کن الان ابروی من رو جلوی همه میبره
یه نگاهی به من کرد …
– یکی از دانشجو هام ادامس گذاشته بود زیرم زن عمو
– اوا خاک بر سرم راست میگی مادر چه ادم بیشعوری بود خدا ازش نگذره
چشم ها م گرد شد …
این مامانم ها چه حرف هایی میزنه …….
بازجای شکرش باقیه که از من حرفی نزد …
نهار رو که خوردیم بابا و عمو رفتن بالا آدرین و جک هم نشستن به فیلم دیدن
– ماریا خانم خوش میگذره میری برای خودت نامزد باز ی
– بله تا چشت در بیاد خیلی خوش میگذره
– حالایه فقط تو دوران نامزدی مامان نشی مواظب باش ها
– مارینت خیلی بیشعوری بی ادب
– عزیزم گفتم مواظب باشی …
– درد به چی میخندی بچه پرو اصلا احترام نذاری ها انگار نه انگار من ۵ سال ازت بزرگ ترم ها
با صدای ارومی طوری که زن عمو نشنوه گفتم :
– ماریا این ها برای چی اومدن ؟
– برای کار آدرین ؛ ارمان قرار شش ماه این جا تدرس کنه دوباره برگرده المان فکر کنم عمو زن عمو هم میخوان بمونن
– اه چی چی بمونن پس هتل این جا چه نقشی داره برن اون جا من هیچ حوصله ندارم ها
– هیس زشته چه قدر تو بی ادبی خونه به این بزرگی حالا چند وقت بمونن چی میشه
با صدا کردن مامان بحثمون ناتموم موند ..
– مارینت جان مادر این چای ها رو ببر تعارف کن
– مامان به این ماریا بگو من حوصله ندارم
– بیا برو ان قدر حرف نزن
اه همه ی این کار ها رو منه بدبخت باید انجام بدم …
کتی خانم چای ها رو گذاشت تو سینی داد دستم…
بردم تو هال …
اول به جک تعارف کردم و بعدش به استاد گرامی
– بفرمایید؟؟
یه نگاهی به چشم هام کرد و گفت :
– من نمیخورم
کوفت خوب از اول بگو چرا عین دیو دو سر نگاه میکنی …
بالا هم بردم برای بابا و عمو …
شب موقع خواب به این فکر میکردم که جوری میتونم آدرین رو راضی کنم که این ترم اخر رو با خیال راحت پاس کنم
از خواب که بیدار شدم سریع رفتم پایین که کلاسم دیر نشه …
آدرین و عمو سر میز نشسته بودن ..
– سلام
عمو برگشت به طرفم ..
– سلام گل دختر خوبی عزیزم ؟
– ممنون عمو جون
اما آدرین جوابم رو نداد به جهنم …
صبحونه که تا اخر خوردم رفتم بالا لباس هامو عوض کنم ..
در اتاق باز شد
– ماریا باز تو بدون در اومدی تو ؟
– دلم میخواد اتاق خواهرمه اتاق تو که نیست
– شاید من دلم بخواد دوست پسرم رو بیارم تو اتاقم تو همین طوری عین خر میای تو
– خیلی بی ادبی مارینت ..
– شما لطف دارید زود حرفت رو بزن میخوام برم دیرم شده
– امروز بعد ظهر میخوام با جک برم لباس عروسی بگیریم تو هم میای ؟
– وای اخ جون اره میام فقط بیاید دنبالم دم دانشگاه
– باشه پس ساعت ۶ میام
– کاری نداری من برم فقط یه شال برام بیار که عوض کنم
– باشه نه عزیزم بای
آدرین هنوز داشت صبحونه میخورد کارد بخوره تو شکمت چه قدر چیزی میخوری …
عجب هیکلی داره یادم باشه از زن عمو بپرستم چرا نامزدش رو نیاورده
اخه این طوری من باید هر دفعه که نگاش میکنم گناه کنم ……
سوار ماشین اژانس شدم
– پیش به سوی علم و عشق بازی …
الیا دم دانشگاه منتظرم ایستاده بود
– به به الیا خانم خوبی ؟
– مارینت کجایی پس
– وا چرا ان قدر عصبانی هستی
– نینو اومده دنبالم با هاش برم بیرون
– الان … مگه کلاس نمیای ؟
– نه نمیام میخوام باهاش برم برای کلاس اخری میام
– خدا خفت نکنه خیله خوب زود بیای ها مواظب باش
سر کلاس تنها کسی که با عشق به حرف های استاد گوش میداد من بودم
عاشق رشته روانشناسی بودم و هستم …
ساعت ۴ بود که مریم اومد
– خوش گذشت؟؟؟؟
– هیس استاد داره نگاه میکنه
– خیلی شیطونی میخوای جواب ندای
– هیس
با شیطنت گفتم :
– الیا رژ خیلی پر رنگ بود ها
– کوفت
موبایلم رو از تو کیفم دراوردم که یه وقت ماریا زنگ نزنه
برام اسمس اومده بود ساعتش رو نگاه کردم برای صبح بود
– به کسی نمیگی که ما نسبت فامیلی داریم ها دوست دارم حرف زیاد بشه
آدرین بود خاک برسرش بلد نیست یه سلام بکنه …
حالا که اینطوری شد میرم به همه میگم که پسر عموی منه
جواب داد
– هر کاری که دوست دارم میکنم
بچه پرو …
سریع مطالبی که استاد روی تخته نوشته بود رو نوشتم …
کلاس که تموم شد ماریا زنگ زد
– الیا کاری نداری ؟
– نه قربونت برم برو بای
از دور دیدم سه نفر تو ماشینن..
یعنی کیه حتما باز جک اون داداش هیزش رو اورده
رفتم جلو دیدم ادرینه ….
همچین با ژست خاصی نشسته بود انگار کیه ….
سوار ماشین شدم فقط به ماریا سلام دادم
– مارینت خانم سلامت رو خوردی
– جک حوصله ندارم ها سر به سرم نذار
ماریا زیر گوشم گفت :
– چته با شوهر من درست حرف بزن ها
روم رو کردم به پنجره فقط جک و ماریا با هم حرف میزدن
نگام از تو اینه افتاد به آدرین همچین نگاه میکرد انگار من یه کار بدی کردم
از ماریا خواستم اون شالی رو که برام اورده بود رو بهم بده سرم رو انداختم پایین سریع موهام رو درست کردم
– مارینت تو خیابون جای درست کردن کش مو آدرین داره چپ چپ نگات میکنه
– خوب نگاه کنه به من چی…..
موهام رو بستم شال رو به صورت باز انداختم روی سرم سریع یک ذره هم ارایش کردم
جک ماشین رو پارک کرد پیاده شدیم
زیر گوش ماریا گفتم :”
– برای چی این پسره رو با خودتون اوردید ؟
– اه مارینت زشته میشنوه خوب اخه تنها بود گناه داشت نمیخواست بیاد جک با زور اوردش
– هیششششششششششش
هر مغازه ای که میرفتیم ماریا خانم لباس عروس ها رو پسند نمیکرد
خوبه منم از فرصت استفاده کنم لباس بخرم
– ماریا این لباس مشکیه خوبه برای عروسیت ؟
– اره خوشگله فقط خیلی بازه ها…….
– اشکال نداره بابا بیا بریم تو ببینیم چه جوریه
فروشنده اش یه دختره بود تا چشم اش به آدرین افتاد زبونش گرفت
خاک برسر پسر ندیدت
پیرهن رو برام اورده خیلی خوشگل بود
– مارینت بیا برو بپوش من وجک بریم دنبال لباس عروس
– ماریا جای دوری نرید ها تا من این لباس رو می پوشم بیاید ها این آدرین هم با خودتون ببرید برای تخفیف گرفتن بیاریدش
– خاک بر سرت نکنن مارینت بیا برو زشته این حرف ها
وقتی لباس رو پوشیدم از دیدن خودم تو اینه کیف کردم
خیلی خوشگل بود چون رنگ پوستم سفید بود مشکی خیلی بهش مییومد
تنها اشکالش اینه که خیلی مدلش بازه
یعنی مامان میذاره بپوشم این رو
در اتاق پرو رو باز کردم دادا زدم
– ماریاااااااا
شالم ر انداختم روی شونه هام در رو بیشتر باز کردم
یه دفعه آدرین جلوم سبز شد
– چته چرا داد میزنی ؟ صبر کن با جک رفته اون مغازه بغل دستی
– برو بهش بگو بیاد زود باش
– کوچلو گفتم صبر کن الان میاد
– کوچلو عمته برو کنار ببینم
تا وسط های مغازه رفتم تازه یادم افتاد با اون لباس هم نمیدونستم کجا رو بگیرم
سریع دویدم تو اتاق پرو
به جهنم همین رو میخرم ماریا هم اگه حرف بزنه میکشمش انگار نه انگار من رو هم با خودش اورده
دکمه های مانتو رو نبستم اومدم بیرون شالمم تا وسط های سرم بود
– ببخشید خانم چه قدر میشه ؟
– قابلی نداره ۶۰۰ یورو تازه تخفیفم بهتون دادم
از تو کیفم کارتم رو دراوردم
– کارتت رو بذار تو کیفت من حساب میکنم
– نمیخواد شما برو بیرون من حساب میکنم
– نشنیدی چی گفتم ؟ بذار تو کیفت کارتت رو
بچه پرو جلوی دختره سرمن داد میزنه ……..
حساب کرد اومدیم بیرون
رفتیم به طرف مغازه ای که ماریا توش بود
یه پسره بد داشت به مانتو نگاه میکرد
– اون دکمه هات رو ببند من نمیدونم تو چه جور دختری هستی ؟
– به تو هیچ ربطی نداره اصلا از قصد باز گذاشتم
عجب پرو ه این پسره چند روز اومده انگار صاحب اختیاره
تا اخر شب تو خیابون ها بودیم بالاخره همین جم کت و شلوارش رو گرفت هم ماریا لباس عروسیش رو ……
شام رو بیرون خوردیم …….
این دفعه تو ماشین ماریا رفت جلو پیش جک آدرین اومد عقب کنار من نشست
ماریا سرش رو اورد عقب
– مارینت فردا کلاس داری ؟
فردا با آدرین کلاس داشتم از بد شانسی من هم سه تا از درس ها رو با آدرین داشتم
– اره چه طور مگه ؟
– همین طوری
داشتم اسمس بازی میکردم که آدرین اروم زیر گوشم گفت :
– فردا که کلاس نداری ؟
ای خدا داره با زبون بی زبونی میگه فردا سر کلاس من نیا
– دارم خوبشم داره
– به همین خیال باش که من سرکلاس تو رو راه بدم
رو تخته خواب بودم میخواستم بخوابم که یادم افتاد آدرین گفته سر کلاس راه نمیده من رو خدایا چی کار کنم اخه …
شماره اش رو سیو کردم بودم
– بیدارید ؟
چند دقیقه بعد اسمس خالی داد
– میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم
برای کلاس هم که شد باید با ادب باهاش حرف بزنم که خر بشه
– بگو …..
– بیا تو حیاط …
یه شال نازک انداختم سرم رفتم تو حیاط …….
نشستم روی تاب تا بیاد …..
بعد از یک ربع اومد یه بلیز استین کوتاه تنگ پوشیده بود با یه شلوار ورزشی
نمیگه من گناه میکنم …….
– چیه زود حرفت رو بزن میخوام برم
– میشه اجازه بدید من کلاس های شما رو بیام
– نه خیر.. حرفتون همین بود من رفتم …
– آدرین صبر کن چرا اجازه نمیدی اخه من که عذر خواهی کردم
– تو واقعا خجالت نکشیدی ؟ مگه بچه ی ۵ ساله ای اخه …. حالا من نبودم یکی دیگه … خوب از فرودگاه اومد بودم تو ماشین لباس داشتم مگر نه ابروم میرفت
غش غش خندیدم کاش ضایع میشد …
اخم کردم اومد بره که بلیزش رو گرفتم
– خواهش میکنم اجازه بده دیگه
– پس باید شرط های رو که میگم رو قبول کنی
اخ جون خر شد …..
– باشه هر چی تو بگی قبول میکنم فقط بذار این ترم رو من سر کلاس بشینم
– به هیچ عنوان نباید غیبت کنی ، هر جلسه خواستم از دانشجو ها درس جلسه ی قبل رو بپرسم اول از تو می پرسم و نمره ی اخر ترم هم از ۱۶ حساب میشه
ای تو روحت آدرین چه چه شرط هایی که گذاشتی …..
– باشه اما فکر نمیکنی خیلی شرط هات سخته
– نه اگه نمیخوای سر کلاس من نیا …..
– نه .. نه .. قبول ……..
– دلم نمیخواد هیچ کسی خبر دار بشه که من پسر عموتم فهمیدی ؟ به عمو و زن عمو م نمیگی من استادتم باشه ؟
– باشه شب بخیر …..
رفتم بالا تو اتاقم خدای من چند ماه رو چه جوری با این سر کنم .
هفته ی دیگه عروسی ماریا بود قرار شد اتاقش رو بده به آدرین ……..