یک عدد دختر خل و چل p1
یعنردای من حال این پسره ی یالغوز نگیرم مارینت نیسم مرینتمممممم اِاِاِپسره ی سه نقطه
برگشته به من میگه بیا فرقونت جمع کن خوب شد جوابش دادما منم گفتم خوبه من همین
فرقون دارم حاال اینجای ماجرا آقا دیدم ریموت زد رفت کنار یه کوپه وایساد به به عالم
ضایعگی خودش هوایی داره وای یاد پوزخندش که میفتم ولی من بادی نیسم که با این بیدا
ا ددم یاندی اِشتب شدا َ بلرزم ی
خالصه منم پوزخند زدم به ماشینش اشاره کردم و گفتم باشه بابا فهمیدم تو هم فرقون
داری
تا اینو گفتم مث خر وحشی اهم اهم گاو وحشی شد یا حضرت هاشم
گفت به ماشین من میگی فرقون گفتم اِوا ببخشید گاری خوبه دیگه مهلتش ندادم و
رفتم سمت ۶۰۲ سفیدم که مث رخش خوابیده بود و گازش گرفتم سمت خونه
تارسیدم خونه مث همیشه لحنم التی کردم و صدام انداختم پس کلم
آهای منزل کوجایی
زن کجا رفتی در همین حین مادر گرام مالقه به دست از اشپزخونه اومد و با عصبانیت بهم
زل زد
منم که همیشه ازمرحله شوتم نیشم باز کردم و باهمون لحن گفتم احوالت جفت و جور
است تا اینو گفتم مامانم با مالقه گذاشت دنبالم
یا امامزاده هوشنگ الفرار
حاال مگه کوتاه میومد جلو در بودیم که مامانم مالقه برد باال بکوبه تو سرم که در باز شد و
دو داداش بنده مایک و مایکل تشریف فرما شدن منم در رفتم و مالقه روی سر مبارک مایکل
فرود اومد وای داشتم میپکیدم موقعیت مناسب دیدم و یواشکی جیم شدم تو اتاقم
رفتم سمت گوشیم به به مخاطب خاص من یار همیشگی من پیام داده بود قربونش برم
ایرانسل بود همیشه به یادمه
یعنی مردم دوست دارن ما هم خر داریم وای یعنی دوست داریم سال تا سال اون صاب
مرده شماره من نمیگیره چه کنیم که خراب رفاقتیم هی
بذار یه زنگ بکشیم واس رز
جانم عزیزم
عععععععععققق
کوفت
خاک بر سر منو با کدوم خری اشتباه گرفتی
برو بابا
زن بابا
هیششش پیشش
راستی من نیومدم دانشگاه چیکارا کردی
هی دست رو لوزالمعدم نذار که داغه
چرا
محض آرا
مارینت
بی مارینت شی ایشالله منم کل ماجرا رو تعریف کردم
نه
آره
چه صحنه هایی آره جای تو فضول کم بود
بی ادب
بابا باادب خب دیگه مزاحم نشو شرت کم
مارینت خیلی بیشعوری خوبه خودت زنگ زدی
حرف نباشه قربونم بری
بای
زهرمارو بای خدافس
بعداز اینکه با این خل و چل حرفیدم دیدم این حندق بال خیلی داره ویبره میره تصمیم
گرفتم از پناهگاه بیام بیرون کال من تو زندگی تصمیم های بزرگی میگیرم بعدازاینکه با
بدبختی اومدم تو آشپزخونه رفتم سر یخچال عشخم درشو که باز کردم تا چشمم به قورمه
سبزی خورد دقیقا قیافم مثل الک پشت شده بود مث عقب افتاده ها یه پرش کردم و ظرف
رو برداشتم همونجا نشستم از خجالت شیکم در اومدم بعداز اینکه سیر شدم بلند شدم که
به پناهگاه برگردم آقا چشمتون روز بدنبینه تا ما لنگمون از آشپزخونه گذاشتیم بیرون یک
عدد دمپایی ابری سایز ۴۴ به وزن ۰۰گرم روی صورت اینجانب فرود اومد وقتی از شک
بیرون اومدم دیدم این مایکل گور به گوری هرو کرش روهواست منم که عمرا بدون تالفی
کپم ببندم تا اومد برگرده نامردی نگردم با همون دمپایی معروف یک طی یک ضربه
انتحاری کوبیدم رو کتفش و در رفتم آخیش چقد حال میده ها دیدم زیادی دارم هذیون
میگم گفتم بذار یه کم بکپم اهم اهم بخفتم
وای خدا من چه خوشتیپ شدما یه شلوار کردی گشاد با پیرهن مردونه یه ایل آدمم داشت
میومد طرفم فک کنم معروف شدم یا فرنگیــــــــــس اینا که با بیل و کلنگ هستن
با احساس درد تو کل بدنم هوشیار شدم وقتی مکانو شناختم زدم زیر خنده وای داشتم
خواب میدیدم
در همین حین در اتاقم باز شد و مایکل و مایک مثل یه حیوان چهار پا دوست داشتنی
پریدن تو اول با چشمای گرد بعد هردو همزمان گفتن ننه عقل دخترت کمه مامانم فورا
اومد داخل گفت آتیش گرفته ها چه خبرتونه داران :مامان دیؤنه شده بلند بلند میخنده
مایک :راس میگه دیگه ترشی شد
بیشین مینیم بابا چه خبرتونه یه خواب دیدما مایک:خوابتم رو آدمیزاد نبرده
من:از وقتی قیافه تو رو دیدم خوابم اینطوری شده
هرسه رفتن بیرون و منم محض رضای خدا کتابم رو باز کردم تا سوسکای بینش رو بریزم
دور
بعد از اینکه خوندم نگاهی به ساعت چشمام گشاد شد من دوساعت دارم خرمیزنم تازه
نیم ساعت گذشته
بیخی بابا من که فولم نفسم دیگه داره میگیره بذار برم بیرونوچپیدم اینجا
رفتم بیرون دیدم جمع خانواده جمعه گلشون کمه که تشریف فرما شد یعنی من تو این
اتاق شاهرگم هم بزنم نمیان بگن خرت به چن من والله بوخدا
رفتم پیش بابا نشستم از گردنش آویزون شدم
من:سالم عسیسم خوبی کجا بودی کی اومدی چرا من صداتو نشنیدم نباید بگی یه دختر
دارم هان هان هان
بابا:چه خبره دختر یه نفس بگیر اوال سالم دوما منم تازه اومدم همین االن خواستم بیام
پیشت دیدم خونه بی سرو صدا است
مایک:واه واه بسشه بابا خیلی لوس شده
مایکل:بابا یکی مارو تحویل بگیره نکنه منو تو سیزده به در تو رودخونه پیدا کردین؟ من
میدونستم هی
من:عزیزم امید به پیشرفت داری باالخره فندقت کار انداختی
مایکل:یک حالی از تو بگیرم اون موقع کیف میکنم
من:اِعزیزم کیف که واس اون دوست چهار پای گرامت هست نکنه تو هم به نژادشون
پیوستی؟
مایکل:مارینت واقعا احترام بزرگتر کوچکتر سرت نمیشه
من:اوه بابابزرگ
مامان:بستونه دیگه مث خر و سگ میپرین بهم
مایک: مامان مرا عفو کنین ولی جهت اطالع اون سگ و گربه است
مامان:تو یکی دهنت رو ببند که میام میکشمت
مایک:الفرار
وبه حالت نمایشی فرار کرد
منم دیدم اینجا کاری نداری پاشدم برم بخوابم کال من به خرس گفتم برو جات هستم
فعال فرستادمش مرخصی
صبح با صدای آالرم گوشیم بیدار شدم یعنی من از پیت بول متنفرم به خاطر همین واس
فوش دادن هم که شده بیدار میشم خوب میریم سراغ مراحل بیدار سازی اول خودمو از
تخت پرت میکنم پایین آی
بعد چهار دست و پا میرم سمت دستشویی بعد شونه رو که از شب گذاشتم میره تو دستم
ا ددم وای خوب االن کامال بیدار َ یا ننم بعد دستم ول میشه با پوز میخورم زمین ی
شدیم
وقتی رفتم تو دستشویی و خودمو تو آینه دیدم دو متر پریدم عقب یا جنگل آمازون اگه
کسی منو با این ریخت ببینه که فکر میکنه از آنگوال فرار کردم
بعداز اینکه شکل آدمیزاد گرفتم و صبحونه خوردم اومدم اماده شم برم دانشگاه
خوب مقنعه که اماده است به مانتو تقریبا کوتاه مشکی با شلوار جین میبینی تورو خدا
مث این اسگوال دارم تعریف میکنما از اثرات گشتن با این رزیالغوز وگرنه من اینقده
دختر خوبیم حاال برم یه دستی تو صورتم ببرم دور چشمام خط چشم یه رژ کمرنگ به یه
کم رژگونه خوب شو دوزار اومد روم
من:خانوم جون عزت زیاد
مامان:تو باز مث چاله میدونیا حرف زدی؟
من:غمت نباشه اینو گفتم و جیم زدم رفتم سراغ رخش ۶۰۲ که خوابیده بود قربونم بری
عخشم پریدم پشت فرمون درو با ریموت باز کردم گاز دادم به به من از صدای الستیکا
عقش میکنم ضبط روشن کردم اوووف اهنگ دلخوشی حصین ابلیس به به تا دانشگاه
مث منگوال کلم میرفت عقب میومد جلو ناگفته نماند که مردم گرامی مارا با فوش هایشان
مستفیض نمودند
وارد کالس که شدم دیدم رز یه کتاب دستشه تا کمر رفته توش رفتم پیشش و زدم تو
کمرش
من:چیطوری خر خوبم
اون:صد بار گفتم نگو خر
من:منم پشت سرش گفتم اینقدر حرص نخور خر خوشگلم وللش خو عزیزم حاال چیشده
خر ما درسخون شده
اون:بابا مگه نمیدونی امروز امتحان داریما:
من:دروغ
اون:راست
بعد از اینکه کوبیدم پس کله ی رز گفتم:حاال چه غلطی بکنم؟
مصومه همینطور که دستش میکشید رو کلش گفت:حناق بگیری که اینقد دست سنگینه
من چمیدونم چیکار کنی
یه لبخند شیطانی زدم و گفتم:اتفاقا تو خودت خوب میدونی زود باش همین االن چند تا
کاغذ بذار پیشت هر سوالی گفتم برسون
اون:روتو برم کاری باری؟تعارف نکن
من:فعال همینارو انجام بده تا بعد
رومو که برگردوندم دیدم این پسره ی دیالق هم اومد تو نیگاش بکن تو رو خدا آدم باید
کفاره بده
دیدم یه چیز سفت رفت تو پهلوم
من:هوی چه خبرته رم کردی
رز: وای مارینت این جیگر رو ببین
فهمیدم منظورش همون ایکبیریه
من :اوال آب چک و پوزت جمع کن دوما مبارک صاحبش سوما این همون خاک بر سریه که
به ماشینم گفت فرقون
اون:نــــــــــهه
من:کوفت و نه خودشه دیگه
اون:خاک تو سرت چطور دلت اومد باهاش دعوا کنی
من:آخی بمیری برام تو دوست اونی یا من
اون:وای کاش دوست اون بودم
دستم رفت باال تا بکوبم تو سر پوکش که استاد اومد و نشد امتحان کوفتی هم به هرسختی
بود دادم کالس بعدی نیم ساعت دیگه بود دست اون دوست فروش و گرفتم رفتیم سمت
بوفه برای هردومون قهوه و کیک سفارش دادم و گرفتم اوردم سر میز
من:خوب رز خانم حاال دیگه دوس داری دوست اون پول خورد شی؟
رز:بابا من یه حرفی زدما حاال هی بکوبش تو سرم
من:پس فکر کردی چی
اون: ننت خوب بابات خوب چیز خوردم
من:اضافه کن چیز با مخلفات
اون:باشه با مخلفات
من: آفرین حاال زود بخور تا بریم
وقتی خوردیم پاشدیم رفتیم سر کالس آقا تا ما نشستیم این دیالق اد اومد جلوی من
نشست
من:هیشش مارینت از قاطر بدش میاد جلوی روش جفتک میندازه
رز:آدم باش
من:بیشین مینیم باوو
وقتی استاد حضور و غیاب کرد فهمیدم اسمش ادرینه ادرین اگرست حیف ای اسم
وسط های درس بود که با دیدن یه چیزی یه فکر شیطانی زد به سرم پیراهن آقا آدرین از
شلوارش زده بود بیرون ما هم آخر کالس بودیم من میتو نستم نقشم رو اجرا کنم قیچی
ابروم رو بیرون آوردم نشستم رو زمین و شروع کردم به چیدن پیرهنش ربا هزار جور الله
اکبر تونستم انجامش بدم وقتی نشیستم سرجام
رز:این چه کاری بود
من:تالفی
اون:خاک یعنی خــــــــــاکــــــــــ
من:یه دقیقه فکت راه ننداز
رز: من که انگار دارم یاسین تو گوش خر میخونم
من:خر خودتی
خالصه کالس تموم شد و ادرینم پاشد که بره منم از موقعیت استفاده کردم
من: اِوا آقای اگرست دیگه پیرهن نداشتید بپوشید؟
اگرست :چطور نکنه باب میلتون نیست؟
یه پوزخند زدم و گفتم:واسم مهم نیس میتو نید خودتون ببینید اینو گفتم اونو همونجور
که داشت با تعجب به لباسش نگاه میکرد تنها گذاشتم
من :آخیش پسره ی از خود راضی همچین میگه باب میلتون نیس فک میکنه کیه اه اه اه
رز:بسه دیگه بدبخت نمیدونه پیرهنش پاره است
من:رزهمچین میام برات که شیش تا ازت بزنه بیرون از موقعی که این دیالق اومده
هی بگو بدبخت
اون: باش بابا
من:زن بابا فقط دلم میخواد دو ترم دیگه تموم شه
رزی:مگه تو جاس سراغ داری بریم سر کار؟
من:یعنی یه بیمارستان تو این شهر نیس نا بریم توش کار کنیم؟
رزی: الله اعلم
من: هنوز ماشین نخریدی؟
رزی: نه بابا یه ۶۰۲ مث تو میخوام
من: حناق بگیری یه گاری بخر دیگه
رزی: سراغ داری؟
من: نه بابا گاریم کجا بود نکنه راستکی میخوای با گاری بیای؟
رزی: به خاطر اینکه از شر تو خالص شم با قاطرم میام
من: خاک تو سرت حاال من بد شدم؟ از جلسه دیگه با همون قاطرت بیا
رزی: ای بابا تو چرا فوری به خودت میگیری غلط کردم
من: چیزم خوردی
بعد از اینکه رزا رو رسوندم رفتم خونه تصمیم گرفتم یه بار مث آدمیزاد برم تو خونه
تا زودتر به ناهار برسم
من:سالم مامان جونم من اومدم
مامان:یا خدا نکنه چیزیت شده تب نداری
من:من عالیم
مامان:تو راه تصادف نکردی؟
من:وا مامان این حرفا چیه
مامان:والله از تو بعید مث آدم رفتار کنی تو همیشه جفتک میندازی
من:دسته درد نکنه حاال خرم شدیم؟
مامان:آدم باش تا خر نشی
من: بحث با شما بی فایده است ناهار چی داریم؟
مامان: شد تو منو ببینی نگی گشنمه تشنمه دیش دارم دارم میمیرم ال شده بل شده
من:وای مامان امروز یه چیزیت شده ها من کی به تو گفتم دیش دارم ؟
مامان:رو حرف من حرف نیار
من:چشــــــــــم یدفعه مامانم زد پس کلم
من: چیشده
مامان: این چه طرز چشم گفتنه
من:مادر من طرزش چجوریه؟
مامان: تو یاد نمیگیری بیا برو لباست عوض کن این حندقت پر کن
من:چشــــــــــم
لباسم که عوض کردم رفتم سر میز که دیدم بابام و دو تا خل و چالی خونه هم اومدن
من:سالم بابایی نشستم پشت میز
مایک : علیک سالم
مایکل:برگ چغندریم
من:آخه از بس ریزید ندیدمتون ببخشید سالم
مایکل: چه جالب
مایک:عجب
من:خونه عمو رجب
مایک:کم نیاری
من:دوستان هستن
خدایی من اِند دروغما خوب بگو دختره ی گور به گوری تو مگه کوری دوتا گوریل نمیبینی
خوبه دماغم دراز نمیشه ها وگرنه تا االن پیناکیو بودم بیخی بابا خورش قیمه رو عشق است
سرم انداختم پایین شروع کردم به درو میز باصدای گریه مانند داران سرم بلند کردم
مایک:خاله مایکل من میترسم این دختره منم بخوره اصال من غذاهامو میدم بهش
مایکل:بیا بغل خاله گریه نداره که همه ی کسایی که از سومالی میان گشنشونه حاال صبر
کن ازش بپرسیم از کدوم قسمت سومالی فرار کرده؟
من:از همون قسمتی که خودت فرار کردی
مامان:بستونه دیگه احترام سفره رو نگه دارید
بعد از تشکر از مامانم رفتم پای تلویزیون یه آهنگ داشت پخش میکرد منم که موجی
نمیتونم بشینم پاشدم رقصیدم
تو کوچمون دختری قد بلنده وقتی میبینمش به من میخنده
میخوام بگم دوست دارم نمیشه ناز میکنه درو به روم میبنده
همینطور که داشتم میرقصیدم زدم تو فاز مسخره الکی عشوه قاطری میومدم و تند تند
پلک میزدم با نازو عشوه قر میدادم با صدای شلیک خنده رومو برگردوندم که دیدم خانواده
گرام دارن هرهر بهم میخندن
من: میگم کاری ندارید من برم درس بخونم سریع جیم شدم وقتی رسیدم تو اتاقم یک
پس کله ای به خودم زدم که دست خودم درد گرفت یعنی من دیگه آبرو ندارم
هیییی آبرو کجایی که یادت بخیر یادم افتاد که خیر سرم فردا امتحان دارم گفتم بذار یه کم
بخونم دلم خوش باشه که منم درس خوندم بعد از اینکه درسم خوندم دیدم حوصلم سر
رفته رفتم یه مالقه برداشتم همش بزنم دیدم اوضاعش خیلی وخیمه گفتم برم به پسر
عموم و دختر عموم که دوقلوهای افسانه ای بودند سر بزنم
من:مامان من رفتم خونه ی عمو
مامان: خدا عمرت بده دختر یه نفس راحت میکشم شامت بخور شبم خواستی نیا
من: مامان نظرم عوض شد من برم دنبال خانواده ی واقعیم بگردم خدافس تا رومو
برگردوندم یه لحظه یه درد خفیفی در نشیمنگاه گرام احساس کردم با دمپایی که کنارم
افتاد فهمیدم کار مامانمه
مامان:ذلیل مرده این حرفا چیه میزنی
من: غلط کردم خدافس
یاخدا من دیگه غلط کنم این حرفو جلوی مامانم بزنم المصب چه نشونه گیری داره ر فتم
پشت فرمون و از خونه زدم بیرون و روندم سمت خونه عمو زنگ آیفون زدم
لوکا:کیه؟
صدامو عوض کردم:لوکا زود بیا بیرون تا آبروت رو نبردم تو داری بابا میشی زود باش
لوکا:یا خدا تویی مارال
من:پس میخواستی کی باشه
لوکا:سر جدت آبرو ریزی نکن اومدم
رفتم پشت درخت قایم شدم تا لوکااومد بیرون
لوکا :مارال کجا رفتی بابا دیگه چه صیغیه ؟مارال
همینطور که اینور و ا نورش نگاه میکرد پریدم جلوش
من: پپپپپپپپپخخخخخخخ
لوکا:واییییییییییییییییی دختره ی جونور تویی؟ من که مردم زنده شدم
اول یه تو سریش زدم و گفتم:چشممون روشن آقا لوکا مارال دیگه چه خریه ؟
لوکا:بیا برو جوجه اینقد فوضولی نکن
من:فضول کیه؟ مواظب باش همین جوجه نوکت نزنه
لوکا:باشه بابا تسلیم
من:اون جلوکا کجاست ؟یه وقت نگین یه دختر عموهم داریما شما دوتا که دست هرچی بی
معرفت خاکبرسر از پشت بستین
جلوکا:ماریییییییینننتتتت
من:جلوکااااااااا و صدامو مثل هندیا کردم و مسخره بازی
من:آه جلوکا دختر عموی عزیزم این همه سال کجا بودی؟
اون:شد یه بار مث آدم باشی؟دلم واست تنگ شده بود
من: بله از زنگایی هر روزت کامال مشهوده
اون: حاال تا موقعی که بخوای بری اینو بکوب تو سر من
من: بفرما خاال که میخوای بیرونم کنی
اون:اصال تو از خونه بیرون نرو
من: چشمم روشن مگه اسیریه
لوکا : جلوکا بهتر حرف نزنی این هرچی بگی یه جوابی داره
من: یه وقت نگین برو تو گرمه ها
جلوکا:خاکبرسرم مارینت برو تو
من: بابا شوخیدم خونه ی شما خونه ی منم هس
جلوکا و لوکا
: بر منکرش لعنت
من: بابا هماهنگی
با زن عموم یه کم خوش و بش کردم و رفتم تو اتاق جلوکا لباسم عوض کردم رفتم پایین
جلوکا:راستی مارینت خونه ی داییم واس شام اینجا هستن
من: خوش اومدند مثال اینو گفتی من بگم روم نمیشه برم خونه ؟سخت در اشتباهی اتفاقا
بهتر اون پسر دایی گند دماغت میاد من یه کم سربه سرش میذارم
جلوکا:وا چرا حرف تو دهن آدم میذاری فقط گفتم واس اینکه اماده باشی
من:باش
باز رفتم باال تا یه کم به خودم برسم موهامو گیس کردم حاال که بدون هیچ کشی موهامو
بستم تا باالتر از باسنم میرسید لباسامم که خوب بود یه شال انداختم رو سرم یه آرایش
مختصری هم کردم
اوممم خوب شدم حداقل میشه تو صورتم نگاه کرد والله
وقتی رفتم پایین مهموناشون اومده بودند به به یعنی این پسر دایی سایه یک لعبتی که نگو
کوفتش بشه
اینقدر مغرور و یخی هس که انگار تازه از تو یخچال اومده بیرون خوشگل کثافت ولی یک
بالی سرت بیارم
خو حوصلم سریده به من چه وگرنه من اینقده دختر خوفیم که خوف اینقد خوف نیس بعله
اینجوریاس
من:سالم
اونا دس جمعی به غیر از اون کواالی خوشگل خاکبرسر: سالم مارینت خانوم
یدفعه یه چی پرید بغلم: وای مارینتی دلم واست تنگ شده بود
اه این که اریکا هستش خواهر این کوه یخ این دختره برخالف اون داداش نچسبش خیلی
مهربونه
من:سالم عزیزم ممنون تو خوبی؟
اون: تو رو که دیدم خوبم
من: برو هندونه
اون:جدی میگم
زن عمو : من برم سفره ی شام بچینم
من: نه زن عمو من و جلوکا و اریکا میچینیم
زن عمو: آخه
من: زن عمو دیگه نه نیار
زن عمو : باشه دخترم
ما سه تا رفتیم تو اشپز خونه
جلوکا: خدا بکشتت مارینت حداقل از خودت مایه بذار
اریکا : راس میگه
من: زر زر اضافی نکنید میز رو بچینید تا من به کارم برسم
اریکا : بازم میخوای داداش پاتریکم رو اذیت کنی؟
من: وای مامانم اینا
اریکا : خوب راس میگم دیگه اوندفعه رفتی سوزن گذاشتی رو صندلیش گناه داره
من: اصلنم گناخ نداله باید ادب بشه
اریکا : تو که کارتو میکنی بعد از اینکه تو ماست آقا پاتریک فلفل ریختم تو لیوانشم
فلفل ریختم فقط خدا کنه اینجا بشینه اگه به شانس منه از دو کیلومتری اینجا هم رد
نمیشه
یا خدا اومدن واسه شام خدایا دعا میکنم اینجا بشینه وای خدا اینجا نشست وای واسه
اینکه هیجانم بخوابه یه نیشگون از رون پام گرفتم وای داره از ماستش میخوره از گوشاش
دود زد بیرون از بس مغروره داد نزد حاال داره آب میخوره یوؤهوو دیگه طاقت نیاورد پاتریک : آی سوختمــــــــــم
مامانش: خاک به سرم پسرم چیشد
اون: وای چرا اینقدر تنده زن عمو این ماست از کی گ ادامه ی حرفش نگفت به جاش به
من نگاه کرد
یا امامزاده بیژن فهمید کار من بوده غلط کردم چیز خوردم
آخه بگو دختره ی نفهم نونت کم بود آبت کم دیگه جفتک انداختنت چی بود خوب مغرور
و یخی به تو چه
چیکارشی مگه یا ابوالفضل
پاتریک: کار تو بود؟
من: چ...ی ک...ی من؟
پاتریک : مگه غیر از تو کسی دیگه ای هم از این کارا میکنه؟ اصال بگو به غیر از تو خل دیگه
ای هم اینجا هس؟
اینو که گفت به خر درونم ببخشید به کودک شیطون درونم برخورد
آی نفــــــــــس کــــــــــش
من: چه خبرتونه؟ خل خودتی فهمیدی ؟ اصال حقت بود دفعه ی دیگه توش فلفل سبزم
میریزم
پاتریک: دختر تو چقدر پررویی
من: اختیار دارید
جلوکا که دید ما داریم کل کل میکنیم از جمع عذر خواهی کرد و دست منو گرفت برد تو
اتاقش تا موقعی که اونا برن نرفتیم بیرون از بس جفتک انداختیم و خندیدیم جنازه شدیم
و گرفتیم خوابیدیم صبح دیگه لنگرم جمع کردم رفتم خونه
من: اهالی خونه چراغ خونه اومده یکی یدونه اومده تاج سر مایک و مایکل اومده
مایک: اینقد خودتو تحویل میگیری نمیری
مایکل: این نوشابه ها رو هم قرض منم بده
من: زبونت بگز بی خاصیت بعدشم این نوشابه ها بدرد تو نمیخوره تو برو همون قاقااللی
هاتو بخور آق پسر
مایک و مایکل: هی
من: مامان کجاست؟
مایک: رفته خرید
من: پس شما دوتا حیف نون اینجا چه نقشی دارید؟ یعنی خاک با فرقون
در همین حین مامانم اومد داخل
پریدم بغلشو دوتا ماچش کردم
من: سالم مانی
مامان: سالم مارینت عزیزم قربونت برم از دیروز که رفتی این خونه سوت و کوره اصال این
دوتاهم مثل مرغ پر
باصدای سرفه های مایک و مایکل حرفشو ادامه نداد
من: وای من چقدر عزیزم پریدم اون دوتا ر هم بوس کردم
من: راستی مامان بابا سرکاره؟
مامان: آره اونم گفت اگه تا صبح مارینت اومد که اومد اکر نه میرم دنبالش
وای یکی منو بگیره بابا من بی جنبم اینقدر یهویی ابراز احساسات نکنید گاماس گاماس
بعد از اینکه از تو شوک این ابراز احساسات بیرون اومدم رفتم تو اتاقم گوشیم انداختم رو
تخت و رامو کج کردم سمت مستراح که گوشیم زنگولید مثل جنی ها شیرجه زدم رو گوشی
که وسط راه پام گیر کرد به تخت با پوز فرود اومدم رو تخت
آییی ننه تا زنگای این رزا هم به موقع نیس
من: هان
رز: باز سگ شدیا هان چیه بگو جان عزیزم
من: زنگ زدی به من اینارو بگی رزی : دستم نمک نداره زنگ زدم ببینم مرده یا زنده ای
من: زندم
اون بعله میبینم که قدرتتون توی پاچه گیری هم افزایش کرده
اینو گفت و قطع کرد دختره ی استغفرالله
وقت منو میگیره رفتم به ادامه ی کارم رسیدم ناهارم میل نداشتم
یعنی یکی از عجایب من میل ندارم چه واژه ی غریبی وای بعد از ظهر کالس دارم واس
گوشیم پیام اومد رزا بود نوشته بود بعد از ظهر نرم دنبالش چه بهتر ساعت گذاشتم
رو ۴ و گرفتم خوابیدم
ای کوفت حناق زهر مار زهر هالهل دیدم داره به جاهای باریک کشیده میشه زنگ رو
خاموش کردم حیف که مراحل بیدار سازی مخصوص صبحاست المصب خیلی جواب میده
وقتی آماده شدم با مامانم خدافظی کردم و رفتم سمت دانشگاه
چرا من چرا باعشقت این کارو کردی
برو بابا چیکار کرده افسرده شدم بذار یه اهنگ بذارم
نامتو دادی به من خوندمش یواشکی
خوندمش هزار دفعه سوزندمش یواشکی
تا ندونن این و اون حرف عشقمون چیه
ندونن تو زندگی خدای عشق من کیه
به به عجب اهنگی فقط یه رقص جوادی کم داشت ولی ته خنده بودا
دیدم نزدیکای دانشگاه هستم ضبط رو کم کردم و یه اهنگ الیت گذاشتم
اوهوکی بابا با کالس دیدم یه ماشینی داره پشت سرم بوق بوق میکنه برگشتم تا کیفش رو
با فوشام کوک کنم
تا برگشتم دیدم رزا با یه ماشین کپی ماشین من پشتمه وقتی ماشینش پار ک کرد
رزا: سلیــــــــــم
من: علیک این دیگه کج بوده؟
رزا: کی؟
من: لنگه ملکی بابا اوشگولیا همین قاطرت دیگه
اون: خوبه کپی ماشین تویه
من: رخش من با برا همه فرق فوکوله
اون: بعله بعله
وقتی کالس تموم شد رفتیم توی بوفه تا یه چیزی کوفت کنیم
آقا من رفتم یه چیزی سفارش بدم که کاش قلم پام میشکست میتمرگیدم سرجام به اون
رزا غوزمیت میگفتم بره
داشتم با سینی قهوه میومدم که نمیدونم چی رفت زیر پام سکندری اومدم رو زمین سینی
هم میون زمین و هوا فرود اومد رو صورتم
من: آیی سوختــــــــــم
رزا: خاک به سرم مارریییننتتتت
من: آی رزا
اون: جانم عزیزم
من: بابا آبغوره نگیر
چشم که گردوندم دیدم همون آدرین بغل دستم وایساده داره با نگرانی نگام میکنه یه پوست
موزم کمی عقب تره پس کاره اونه اومدم بلند شدم که دادم بلند شد
من: آخ پــــــــــام
رزا : مارینت تکون نخور وای سرت داره خون میاد
من: مگه فقط خونشه صورتم آتیش گرفته
رزا: بمیرم برات صبر کن تا کمکت کنم
آدرین : جیسون صبر کنین تا به خانوم دوپن چنگ کمک کنم
من: هه واقعا میخوای کمک کنی؟ الزم نکرده مگه چالقم
رزی کمک کرد با هزار جور سگ دو زدن بلند شم ولی آخرش رو به اون کینگ کنگ گفتم
من: بد بازی رو شروع کردی منتظر تالفی باش
آقا ما رفتیم بیمارستان حاال چی پام شکسته بود
هوووو باالخره به آرزوم رسیدم وای باورم نمیشه همینجور نیشم باز بود داشتم ذوق
میکردم که یه دکتر اومد با تعجب نگام کردو گفت: ببخشید خانوم دوپن چنگ مطمعنید پاتون
شکسته؟
به به طور واضح گفت مطمعنید از نظر عقلی سالمید؟؟
من: والله اقای دکتر اینجور گفتن
دکتر: تا حاال هرچی مریض بوده همه گریه و زاری داشتن
من: من آرزوم بود یه جام بشکنه که خدا خواست و از ناحیه پا چالق شدم
دکتر لبخندی زد و گفت: آهان
به طور واضحی گفت خدا شفات بده
وقتی پاهامو گچ گرفتن یه نگاهی هم به سروکلم انداختن هیچیش نبود والله من یه پوست
کلفتیم با کمک رزا رفتیم خونمون
مامان: خدا مرگم بده چیشده؟ چند بار گفتم ذلیل مرده تند نرو تو آدم ماشینی تصادف
کردی آخرش
من: وای مامان تصادف چیه
رزا : خانوم دوپن چنگ تو بوفه خورد زمین
مامان: از بس سربه هواست حتما باز این چک و پوزش باز بوده نفهمیده چقدر بگم تو
دیگه اندازه یه اسب شدی خانوم باش
من: چشم مامان
مامان: رزا جان ببرش تو اتاقش تا یه چیزی بدم بخوره رنگش شده مث میت
بعداز اینکه رزا رفت یه کم یه کم استراحت کردم و